«تو چی هستی؟ چطور اومدی داخل؟»
«معلومه که از دودکش اومدم داخل. من بابانوئلم!»
روزی، بابانوئل ناگهان در مقابل شخصیت اصلی داستان که در گوشه اتاقش لم داده است، ظاهر میشود.
از طریق این مواجهه عجیب اما دلگرمکننده، شخصیت اصلی داستان با احساسات فراموششدهاش روبرو میشود.
زمانهایی که صرف تحمل تنهایی،
قلبی یخزده،
شجاعتی برای شروع دوباره شده است.
یک رمان تصویری احساسی درباره بازیابی چیزهای از دست رفته، یکی یکی.
اگر هنوز بابانوئل را دارید.
تاریخ بهروزرسانی
۲۹ آذر ۱۴۰۴